بديع الزمان فروزانفر

108

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

مصراع دوم بر طريق سخريه و استهزا و مناسب است با مضمون جمله : يقدر المقدرون و القضاء يضحك . ( ربيع الابرار ، باب الطمع و الرجاء ، نسخه‌ى خطى متعلق بنگارنده ) . سوى شاهنشاه بردندش به ناز * تا بسوزد بر سر شمع طراز طراز : بفتح و كسر اول شهرى بوده است تقريبا در هشتاد ميلى اسپيجاب ( سيرام ) بسوى شمال شرق كه مردم آن از زن و مرد بخوب رويى ضرب المثل بوده‌اند ( بلدان الخلافة الشرقية ، طبع بغداد ، ص 530 ) شكر شاهيت از طراز گذشت * مى خور از دست لعبتان طراز ديوان فرخى ، طهران ص 204 يك زمان خالى نباشد مجلس و ميدان او * از سواران چگل وز ماهرويان طراز ديوان قطران ، طبع تبريز ، ص 186 و « شمع طراز » تعبيريست نظير : « شمسه‌ى خوبان طراز » : ياد باد آن شب كان شمسه‌ى خوبان طراز * بطرب داشت مرا تا بگه بانگ نماز ديوان فرخى ، ص 201 و « ماه نيكوان چين و طراز » : ز چين زلف مه نيكوان چين و طراز * هميشه سلسله ساز است باد و درع طراز ديوان قطران ، ص 184 و « آفتاب تركستان » : بنفشه زلف من آن آفتاب تركستان * همى بنفشه پديد آرد از دو لاله ستان ديوان فرخى . ص 254